الملا فتح الله الكاشاني
318
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
موعودات الهى اميدوار باشيد و قصه فتح خيبر برين تفصيل ارباب سير آوردهاند كه چون پيغمبر از حديبيه مراجعت فرمود بيست و يك روز در مدينه توقف نمود و بعد از آن سباع بن عطفه غفارى را در مدينه خليفهء خود ساختند به حكم وعدهء و اثابهم فتحا قريبا كارسازى فتح خيبر باز فرمود و هزار و چهار صد كس از مدينه بيرون رفته متوجه قلاع خيبر شد - ابى مروان اسلمى رواية كرده كه من از جد خود شنيدم كه چون با رسول خداى از مدينه بيرون آمديم حضرت فرمود بايستيد پس صحابه آنجا توقف كردند و او دست نياز بدرگاه حضرت كارساز برداشته دعاى خير در بارهء فتح خيبر بتقديم رسانيد بعد از آن فرمود قدم پيش نهيد بنام خداى آنگه از آنجا به منزل صهبا آمدند و در وقت سحرگاه از طريق وادى حرضه بميان قلاع خيبريان درآمدند انس بن مالك رواية كند كه چون به زير حصن خيبر رسيديم اهل خيبر بىخبر از قلعه بيرون آمده و با بيل و تيشه و ادوات زراعت روى بباغات و زراعات خود نهادند كه ناگاه لشكر اسلام به نظر ايشان درآمد گفتند و اللّه كه اين محمد است و لشگريان او پس فرار نموده روى بحصارهاى خود نهادند و درها را استوار كردند و رسول ( ص ) چون به زير حصن قموص رسيد فرمود اللّه اكبر خربت خيبر خراب شد قلعهء خيبر القصه يهود دل بر فنا نهاده مبارزان نامى ايشان از حصار بيرون آمدند و در برابر اهل اسلام بايستادند و چون صفوف قتال بين الفريقين راست شد مرحب يهود كه از رؤساى دلاوران قلعهء خيبر بود جرأت نموده قدم پيش نهاد و اين رجز آغاز كرد علمت خيبر انى مرحب شاكى السلاح بطل مجرب اذا الحروب اقبلت تليب عامر بن اكوع اين رجز شنيده از ميان اهل اسلام بيرون آمده در مقابل او اين رجز آغاز كرد قد علمت خيبر انى عامر شاكى الصلاح بطل مغامر پس پيش آمده با مرحب آغاز محاربه كرد بعد از آنكه ضربتى چند در ميان آنها رد و بدل شد شمشير مرحب بر سر عامر آمد و عامر در غضب شده شمشير خود را حوالهء ساق مرحب كرد اما به جهت آنكه شمشير كوتاه بود بر ساق مرحب نرسيد دم آن بر زانوى خود خورد بيفتاد و به جهت آنزخم شهيد شد بعد از آن مردمان بمقاتله مشغول شدند و حضرت در آن روز راية بابو بكر داد و چون كارزار سخت شده ترسان شده اصحاب خود را بد دل گردانيد و همه روى بفرار نهادند روز ديگر راية بعمر خطاب داد او نيز با اصحاب خود ترسان و هراسان بازگشت و در آن روز حضرت را درد شقيقه تارى شده بود به جهت آن نميتوانست كه از خيمه بيرون آيد و در آخر روز چون صداع آن تخفيف يافت بيرون آمد و از كيفيت حرب سؤال كرد صورت حال را بموقف عرض رسانيدند